راستی حمید
پسر خاله ام مهران را یادته.
همون که به قول خودت خوشگله..
اونروزی می خواستم قضیه شو برات تعریف کنم ولی ترسیدم بازهم به فامیل هام بخندی.
مهران پنج شش ماهیه رفته یه استان دور برا سربازی..اما انگار ماه پیش اومد مرخصی ودیگه برنگشت.خاله م بیچاره بردش پیش چندتا روانشناس.اما ظاهرااون فقط از جایی که افتاده چون خیلی دور از خانواده شه دلتنگه.
من که زن هستم وسربازی نرفتم اما کاش سربازی هم مثل دانشگاه بومی بودن وانتقالی واین جورچیزا داشت..
من،دیروز،فردا...
ما را در سایت من،دیروز،فردا دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: آسیه
بازدید: 182